امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

چیزی نمونده....

93-12-5 بامداد سه شنبه امیرعطا جونم تا همین حالا 2سال و 11 ماه و 10 روز سنشه  عزیزک مامان ..گل پسرم.. نازکم... روز شمار تولدت شزوع شده .. و برام مثل 1 خواب می مونه این همه بزرگ شدنت!! چقدر از پارسال تا الان تغییر کردی امیر عطای من.. مرد کوچولوی خونمون که گاهی برای مرد شدن عجول میشی و کاهی اداهای نی نی کوچولو هارو در میاری شیرین عسلم.   این روزها همش حرف تولدتو میزنی.. چند باری این آخری ها فیلم تولد سال قبلتو دیدی و حالا میگی تولدم بشه.. بادکنک بزنیم.. خانوما بیان.. هرچی ازت می پرسم کادو چی می خوای... میگی بادکنک بزنیم.. زیاد..همه جا.   الهی فدای این پسر گلم که نمی خواد مامانیشو تو خرج بندازه  ...
5 اسفند 1393

برف زمستونی

93-11-30 پسر گلم عکسایی که تو این پست برات میذارم مال هفته پیشه یعنی 23 بهمن 93 که خدای مهربون رحمتشو شامل حال شهرمون کرده بود.. وقتی پاهات تو برف فرو میرفت یا برفو گرفتی دستت کلی ذوقشو میکردی....امسال این اولین تجربه برفی ات بود پسرم. ولی چون آخر شب بود و هوا هم حسابی سرد.. زودی رفتیم خونه.             و اینجا که دیگه چون شارژ نداشتم فلاش گوشیم خاموش شد!!      خیلی شب زیبایی بود... کلی لذت بردیم    چند روز قبلش هم مامانی رفنه بودم عروسی بدون شما...  شمام پیش بابایی بودی اونروز.. ولی انصافا بس به بودنت کنارم عادت کردم که ...
30 بهمن 1393

چاره چیه؟؟؟

 93-11-20   دوشنبه این پستو دارم می نویسم چون واقعا به جواب هایی که دوستای گلم برام می نویسن نیاز دارم.لطفا کمکم کنین..   من چیکار باید بکنم تا پسرم بذاره دندوناشو مسواک بزنم؟؟؟ الان چند شبه که مسواک تعطیل شده... تا اسمشو میارم..میگه مامان مسواک نمیزنم هاااا. قبلا کمی مثلا میزدیم..ولی چند شبه که... میگه دردم میاد.  من واقعا موندم چیکار کنم.. به خصوص اینکه دندوناش مثل مال خودمه و زود جرم می گیرتشون!! هرچی حرف میزنم.. تشویقش می کنم... قهر میکنم... اصلا. البته این مشکل فقط سر مسواک زدن نیست ا.. وقتی بگه 1 کاری رو نمی کنم..نعوذبالله خدا هم بیاد نمیشه که نمیشه!!! مثلا شستن صورتش ...
19 بهمن 1393

دستپخت بابایی

93-11-16 پیتزاهای خونگی که دو سه باری بابایی برامون درست کردن واقعا خوشمزه ان پسرم... من و تو هم که عاشق پیتزا...   ولی انصافا بابا هم خوب درست می کنه پیتزارو.     و این بار 1 پیتزا کوچولو برای پسری:         نوش جونت عزیزکم. اینم از شیطون کوچولوی خونه مون:       خدایا به همه مادرها صبوری رو بیش از اونچه که باید هدیه کن... گل هایی که برای پرورش بهمون عطا کردی لیاقتشون بیش از فهم و آگاهی ماست... ...
16 بهمن 1393

ماشین بازی

93-11-15 علاقه تو پسرم از میون همه بازی ها بیشتر به ماشین بازیه... منظورم نه صرفا بازی با ماشین هاته ها... نه.کلا هر چیز چرخدار ... و هرچیزی که مربوط به ماشین میشه.. 3 چرخه تم جز اوناست... همیشه چند تا ماشین وسط خونه ول هستن... و البته 3 چرخه ات که جای خ ود داره.. خراب میشه.. می بریش تعمیرگاه.. باهاش تصادف می کنی.. زخمی میشی... از من میخوای بیام بلندت کنم... خلاصه که عشق ماشین داری پسرکم.    این هم خیابونیه که با هم برای ماشین هات ساختیم 1 شب:     عکس تموم ماشین هاتو اگه تونستم میگیرم و اضافه می کنم. ...
15 بهمن 1393

پسر کوچولوی کتابخون من

93-11-15 چهارشنبه   پسرم جمعه رفته بودیم بیرون و به چند تا کتاب فروشی هم سر زدیم اخه مامان دربدر دنبال 1 کتاب می گردم که بازم نتونستم پیداش کنم ...این کتابارو هم از شهر کتاب برات خریدیم...  عزیزم کلی تموم کتاباتو دوست داری و هر کدوم از کتاب های کتابخونه کوچیکتو تا حالا چندین و چند بار با هم خوندیم.   کتاب جدیدات:     فدای اون تمرکزت و کتاب چپکی گرفتنت گلم..         هر وقت بهت میگم عطا منو نگاه... کاملا اونورو نگاه می کنی:     عزیزکم امیدوارم کتاب هایی که برات می خریم و میخونیم نقش مثبتی ...
15 بهمن 1393

نقاش کوچولو

93-11-11 شنبه عطا جونم این روزها از رنگ آمیزی بسی لذت می بری... با رنگ انگشتی... و توی دفتر نقاشی هات... گاهی با قلمو و مرتب.. گاهی هم با دست و ... خلاصه که حال می کنی.. گاهی هم از من یا بابایی میخوای که همراهت بشیم و ما هم از خدا خواسته کلی بچگی می کنیم هم پات. عزیزم حالا می تونی خط راست و دایره رو قشنگ بکشی               این روزها بابایی  رو به اسم صدا می کنی ولی خوسبختانه من هنوز مامانم  بیچاره بابا کلی غصه میخوره لی هرچی سعی می کنیم بگی بابا فایده ای نداره..مگر وقتی که کارت بهش بیفته اساسی..   ناقلا اونوق...
11 بهمن 1393

عکاس کوچولو

93-11-4 چند روز پیش داشتیم تو دوربین عکساتو میدیدیم... که گفتی مامان ازم عکس بگیر... گوش شیطون کر شما این روزها به عکس و فیلم علاقه مند شدی و دیگه برای گرفتن عکس ازت اذیت نمی شم... گاهی هم اونقدر زیاد فیلم های خودتو تو گوشی نگاه می کنی که من و بابایی به شوخی بهت میگیم خودشیفته!!   خلاصه 1 چند تایی ازت عکس گرفتم و بعد دکمه ایرو که برای گرفتن عکس میزنیم نشونت دادم و از همون لحظه عکاسی حرفه ای شما آغاز شد و افتخار اولین سوژه شما بودن هم نصیب مامان شد..کلی عکس بامزه ازم گرفتی.. این هم چند نمونه از اولین عکس هایی که انداختی:           دستت درد نکنه هنر م...
4 بهمن 1393

زنگی به سبک عطا

93-11-1 پسر نازم ..عزیزکم آپ نشدن وبلاگتو پای تنبلی مامان نذار... علتش مشکل اینترنت مونه.. وگرنه که دلم میخواد هر روز برات مطلب بنویسم.  عزیز دلم این روزها لجبازی هات کمی بیشتر شده... یه جورایی عمدی هستن..  شیطنت هات مدل دیگه ای شدن.. گاهی من و بابایی واقعا می مونین در اینکه اصلا چی بگیم.. عکس العمل و رفتار صحیح دیگه پیشکش.  گلم نمیدونم از چی برات بگم...عکسای این مدتو میذارم و میگم... این کوچولو امیرحسین جون پسمل خاله بهجته.. 1 شب اومدن خونمون: اینم از شیطنت های بامزه شما..کلاه باباجونو گذاشتی سرت. این روزها هرچی میشه فوری میگی مامان دوربینو بیار.. و عطا ماما...
1 بهمن 1393